تبليغاتX
برو بیرون اینجا آپدیت نمیشه

برو بیرون اینجا آپدیت نمیشه

حرف تو حرف

عشق در میان حیوانات

عشق در میان حیوانات





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 12:48  توسط داوود  | 

توضيح در مورد وبلاگ :بخونيد:پست ثابت

با سلام میخواستم چند نکته در مورد استفاده از این وبلاگ رو متذکر بشم.

۰.نرم افزار internet explorerوبلاگ رو درست  نشون نمیده.


۱.لینکهای آخرین مطالب درپایین صفحه هست به اونجا برین و اونها رو ببینین.

۲.برای دیدن کل مطالب وبلاگ از قسمت آرشیو مطالب(همونجایی که هفته هارو نوشته)استفاده کنید.

۳.من توصیه میکنم برای راحتی هر چه بیشتر خودتون در دیدن وبلاگ از قسمت موضوعات مطالب استفاده کنید.

۴.کل مطالب ارسالی رو تا این لحظه میتونید در ستون اول، زير شاخه ي منوي اصلي(آرشيو مطالب)مشاهده کنید.

۵.دست نوشته ها نکاتی ساده و پیش پا افتاده اند که شاید از دید بعضی از شما دور مانده باشد.

۶. پست اول همیشه در این صفحه و به عنوان پست نخست وجود دارند برای دیدن باقی پستها به قسمت هاي ديگه وبلاگ بريد

۷.برای جلوگیری از سنگین شدن وبلاگ تعداد پستها در این صفحه ۶عدد میباشد برای دیدن فهرست کامل پستها به قسمت عناوين مطالب وبلاگبروید.

(یه ذره ور برین همه چیز دستتون میاد)

البته لازم میدونم بگم این مشکلات  جزیی بر اثر مشکل در برنامه نویسی قالب بوجود آمده که سعی بر رفع اونهاست.

با تشکر فراوان از شما

مدیریت وبلاگ:mans

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 12:8  توسط mans  | 

تمام!!!

قصد دارم دیگه هیچی اینجا ننویسم تا ببینم کی میخواد چیزی بگه  ای کسی که به این وبلاگ اومدی همون چیزا قبلیو بخون چیز جدید اینجا گیرت نمیاد ممنون از همکاریتون

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 5:48  توسط mans  | 

اون ممه را لولو برد

احمدی نژاد چند روز پیش در جمع ِ ایرانیان ِ خارج از ایران، در رابطه با قطع نامه ها و سر و صداهای بین المللی علیه ایران، گفت: اون ممه را لولو برد. احمدک اشاره کرد که آقای حداد به من گفته بود اینو نگو، گفته بگو آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت، ولی من که با شما رودربایستی ندارم، بذارید راحت باشیم و ضرب المثلهای شیرین ایرانی را استفاده کنیم: اون ممه رو لولو برد. حضار میخندیدند و غش و ضعف میرفتند و برای احمدک دست میزندند. طوری که دور برداشت و گفت اینها میدونید کجاشون سوخته؟ به خدا منتظر بودم بر همان وزن ِ ممه، بگه اینها کو.نشون سوخته. ولی شاید حداد یه چشم غره ی دیگه بهش رفت که خفه شو ان طویله، و احمدک صرفا اکتفا کرد به گفتن ِ اینکه، آقا اینها چرا آب رو اون جایشون که سوخته نمیریزن. باز هم حضار خندیدن و دست زدند و برای احمدک غش و ضعف رفتند. نبود یکی آنجا بگوید شما که مثلا دکتر و جراح و مهندس ِ خارج نشین هستی، نمیفهمی با شنیدن این اراجیف ِ سخیف باید سالن را ترک کنی؟ کمدی که نیامدی پدرجان، داریم راجع ِ به تحریم علیه مردم ِ بدبخت ِ ایران حرف میزنیم. میفهمید کدوم ممه را احمدک لولو کرد که دست میزنی؟

باری، خواستم عرض کنم، بنده ایرانی ِ خارج از ایران نیستم، بنده اصلا از شرم و خجالت محو شدم رفته و دیگه کلا نیستم، وقتی طرف که اسما رئیس جمهوره، کم مانده تو دوربینهای زنده بگه .....، ممه، پستون، ....(سانسور)


وقتی  دکتر سید محمود احمدی نژاد لفظ ممه را گفتند، ما كه شرم كرديم !

از آنجا که میدانیم ایشان ژرف اندیشی شان زبان زد عام و خاص است، پس تحقیقات گسترده ای را آغاز نمودیم. ببینید در باب ممه در لغت نامه دهخدا چه نوشته است:

مه . [ م َ م َ / م ِ ] (اِ) در تداول شیرخوارگان ، شیر مادر. (یادداشت مرحوم دهخدا). || پستان . (یادداشت مرحوم دهخدا).

- امثال :

ممه را لولو برد ؛ تعبیری تسکین بخش کودکان تازه از شیر گرفته را. و مجازاً یعنی فایده و امر نیک متوقع از بین رفت .

|| مجازاً دایه . (یادداشت مرحوم دهخدا). || کنیزک . همخوابه : به یکی از ممگان اولجایتوسلطان متهم گشت . (دستورالوزراء ص 323).

وقتی خواندم که دهخدای بزرگوار نوشته است تعبیری تسکین بخش کودکان تازه از شیر گرفته شده، بسیار در فکر رفتم  و بیشتر شرم کردم. گویی ما فرزندان این خاک همچو شیرخوارگان بی عقل هستیم که مامان تشخیص داده دیگر ازممه اش نخوریم و پول نفت ما که مثل شیر مادر حلال است، بواسطه این تحریمات صرف دیگر کارها شود، انگار نه انگار آسید محمود دارد در مورد سرنوشت یک ملت صحبت میکند، در مورد اینکه این تحریم ها مساوی است با فقر، چه کنم چه کنم کارگر بدبخت! این ممه بود که در سختیِ جنگ، کوپن میشد تا مردم که توانایی مالی نداشتند از بی غذایی نمیرند!

خدا هدایتمان کند!

منبع

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 17:0  توسط mans  | 

تصاویر اشرافی ترین اتومبیل دنیا

البته اشرافی بودن یا نبودن کاملا نسبی و به سلیقه هر فرد بستگی داره

روی ادامه مطلب کلیک کنید و امیدوارم از آن لذت ببرید

هنوز مشخصات دقیق این خودرو اعلام نشده

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 1:19  توسط میلاد  | 

آرزو

سلام بعد از گذشتن از دوره ی بیخود و مزخرف امتحانها و بعد از حدود 6 ماه که من اصلا تو باغ نبودم(یعنی اصلا خودمم نمیشناسمو حال هیچ کاری رو ندارم )گفتم امروز یک پستی در مورد مصایب و بدبختی هام بنویسم بازم دیدم حال نوشتن ندارم گفتم این متن زیبارو بزارم تا شما هم فیضی ببرید



آرزوی ویکتورهوگو
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی*تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن*ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه*دارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک می*کنند
چون این کارِ ساده*ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می*کنند
و با کاربردِ درست صبوری*ات برای دیگران نمونه شوی
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده*ای، به جوان*نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی

به پرنده*ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می* دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه*ای هم بر خاک بفشانی

هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس*فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو آغاز کنید.

اگر همه*ی این*ها که گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 3:12  توسط mans  |